زندگی نامه شهید یهشتی
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 9:38
شهید سید محمدحسین بهشتی در دوم آبان 1307 هجری شمسی در اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش از روحانیان اصفهان و امام جماعت مسجد لنبان بود. وی از چهار سالگی به مکتب رفت و در اندک زمانی قرائت قرآن و خواندن و
زندگی نامه شهید شوشتری
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 9:38
ور علی شوشتری در سال ۱۳۲۷ در روستای ینگجه از توابع بخش سرولایت نیشابور دیده به جهان گشود. بیه گزارش تابناک، وی سالها در سپاه تلاش و کوشش بسیار نموده است و فرماندهی مناطق مختلفی از جمله کردستان - آذرب
زندگی نامه شهید بابانظر برگرفته شده از کتاب بابا نظز نوشته اقا رحیمی
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 9:38
ﻣﺤﻤu202aﺪﺣﺴﻦ ﻧﻈﺮﻧﮋاد در ﺳﻮم ﺧﺮداد ﻣﺎه ﺳﺎل 1325 در ﻳﻜﻰ از روﺳﺘﺎﻫﺎى ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن درﮔﺰ دﻳـﺪه ﺑـﻪ u202bﺟﻬﺎن ﮔﺸﻮد. u202bﭘﺪر ﺑﺰرﮔﺶ ﺟﺰو روﺣﺎﻧﻴﻮن دِه ﺑﻮد و ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ او در ﺧـﺎﻧﻮادهاى ﻣـﺬﻫﺒﻰ رﺷـﺪ ﻛـﺮد و از ﻫﻤـﺎن u202bﻛﻮدﻛﻰ ﺑﺎ
انشا در مورد شهید بهنام محمدی
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 0:30
انشا در مورد شهیدان با موضوع شهید بهنام محمدی بهترین مقاله تحقیقاتی سرگذشت پژوهی است که توسط بانک فایل پژوهشی معلمان طراحی و تدوین گردیده است. و نکته ای که می بایست ذکر کنیم این است که بانک فایل پژوهشی معلمان بهترین و قوی ترین گزینه در رابطه انشا در مورد شهیدان می باشد که مطالب در این وبگاه توسط تیم...
مقاله ای در مورد شهید بر گرفته شده از مقاله دانش آموزان
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 0:30
حمد و سپاس خداي بينياز و منان را سزاست كه توفيق عهد و پيمان با خون سالار شهيدان و همزيستي و همبستگي با شهداء انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس را به ما عطا فرمود.شهيد! وقتي به فكر فرو ميروم، ميبينم چقدر من و تو وجوه اشتراك زيادي داريم!من و تو هر دو لباس خاكي به تن داريم! هر دو زميني هستيم! هر دو جها...
خاطرات شهید مرتضی آوینی
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 0:30
به نماز سید كه نگاه میكردم، ملائك را میدیدم كه در صفوف زیبای خویش او را به نظاره نشستهاند. رو به قبله ایستادم. اما دلم هنوز در پی تعلقات بود. گفتم: «نمیدانمu200f, چرا من همیشه هنگام اقامه نماز حواسم پرت است.» به چشمانم خیره شد. «مواظب باش! كسی كه سرنماز حواسش جمع نباشد، در زندگی نیز حواسش اصلاً جمع ...
خاطرات شهید احمدی روشن
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 0:30
قبلا کارهایی کرده بود، اطلاعاتش خوب بود. من حرف نمیزدم ولی مصطفی مدام اطلاعات رو میکرد. فرمانده عکس یک تفنگ را نشان داد که تازه ساخته بودند. مصطفی گفت "از این تفنگهای ام - 16 آمریکائیه؟" به فرمانده برخورد. گفت "نه، خودمون ساختیم". ماشه تفنگ مشکل داشت. روی رگبار که میگذاشتند، داغ میکرد و از کار میافت...